سيد ظهير الدين مرعشى

121

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

كيايان جلال چون چنان ديدند رجوع به رستمدار كردند و در آن زمان ملك معظم ملك جلال الدوله اسكندر از حدود ديلمان تا حدّ مازندران لشكر بياراست و به حوالى شهر آمل فرود آمدند . ملك فخر الدوله و كيا افراسياب را چون پاى اقامت نبود كيايان چلاب ملك را بگذاشتند و از شهر بيرون شدند . و ملك فخر الدوله با دو سه سوار به لشكرگاه رستمدار رجوع كرد و با همان حسن اعتقاد نزاع به صلح انجاميد . بعد از آن كيايان چلاب با كيايان جلال صلح كردند . و كينهء شاه مازندران به دل گرفتند و كيا افراسياب چلابى صاحب اختيار و ملك ملك فخر الدوله بود . خواهر او را ملك در نكاح داشت . و از آن عورت دخترى بود از شوهرى ديگر . مگر ملك را بر آن دختر مىگفتند كه نظر نامشروعى واقع شد . از آن سبب افراسياب چلابى از علماء فتواى بر قتل ملك حاصل كرد و به نشان سيد قوام الدين - عليه الرحمه - موشّح گردانيد . روز شنبه بيست و هفتم ماه محرم هفتصد و پنجاه ملك فخر الدوله به حمام رفته بود و بيرون آمد ، و كيا افراسياب چلابى را دو پسر بود : يكى را على كيا نام و ديگرى را محمد كيا نام بود ، و هر دو جوان خوش‌آواز بودند ، و ملك بنفسه آنها را شاهنامه تعليم مىكرد تا به مسلخ حمّام آنها را درآوردند ، و شاهنامه پيش آنها نهاد ، و خنجر خود را كشيده بر سطر شاهنامه نهاد ، و ايشان را بيت بيت و مصراع مصراع تعليم مىداد . يكى از آنها خنجر را برداشت و بر سينهء ملك زد و ملك را بقتل رسانيد ! و مدت سيزده سال يك ساعت و يك زمان از قتل و نهب و غارت و تاخت و تاراج خالى نبود . چون ملك مرحوم را شهيد كردند ، فرزندان او طفل بودند ، و در مازندران ملجأى نداشتند ، به كلى رجوع به ملك جلال الدوله اسكندر كردند . ملك فخر الدوله چهار فرزند داشت : يكى شرف الملوك ، و ديگرى شاه غازى